![]() |
![]() |
|
|
باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر از لبانت جاری شد تو مثل هیچ کس مهربان بودی تو مثل هیچ کس خندان بودی تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما همیشه در کنار هم باشیم وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی ویار همیشگی من باشی ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد تا من بیشتر از تو تورا ببینم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:2 توسط بکس |
|
|
سحرگاهیست و من با قلبی اکنده از درد و غروری که برای عشق تو شکسته این چنین خودم را تفسیر می کنم من از چشمان شبنم زده مهتاب امده ام از کنار جوانه های عشق وطنین قلب شکسته ام و چشمان باران خورده ام، آمده ام تا دوباره در اغوشت بگیرم و برایت از تنهایی شبهای غربت بگویم از احساس باران هنگام لمس زمین از ارامش موجهای دریا واین را می گویم من بی تو مثل شاخه ای خشک می مانم به تک درختی بی بار در کویر تشنه بی تو به ترانه ای می مانم که بر لب هیچ کس نمی نشیند پس مرا پذیرا باش ای هستی من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 23:48 توسط بکس |
|
|
عشق یعنی،زندگي در يك بهشت عشق يعني،انتهاي سر نوشت عشق یعنی،قطره اشك صدف مستي و رقص سماواتي دف عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار بوسه هاي مهر بر لب يار عشق یعنی،شور آتش در نفس ضجه هاي زندگي كنج قفس عشق یعنی،موج بر درياي مهر نور لبخند ستاره در سپهر عشق یعنی،شمع دل افروختن همچو پروانه در آتش سوختن عشق یعنی،معرفت يعني شعور عشق یعنی،اشك خونين در ميان چشم كور عشق یعنی،علت آوارگي بي ريا بودن،صفا و سادگي عشق یعنی،اسب وحشي بي سوار عشق یعنی،همچو مجنون در گريز از روزگار عشق یعنی،سينه اي آغوش راز |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 10:38 توسط بکس |
|
|
دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در اوردی و اهنگ جدایی را نواختی حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم اگر چه جدایی بین ما می افتد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 4:37 توسط بکس |
|
|
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تو را خواندم کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم روزی که می گفتی من با تو می مانم روزی که دانستی من بی تو می میرم روزی که با عشقت بستی به زنجیرم بازنده من بودم این بوده تقدیرم باور نمی کردم هرگز جدایی را آن آمدن با عشق این بی وفایی را عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود روزی که می گفتی دیگر نمی مانم گفتم که می میرم ،گفتی که می دانم باور نمی کردم هرگز جدایی را آن آمدن با عشق این بی وفایی را من با نفسهایم نام تو راغ خواندم کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 19:16 توسط بکس |
|
|
اگر دبیر دینی بودم میدانستم که بعد از خدا باید تو را پرستید اگر دبیر ریاضی بودم میدانستم که شعاع نگاهت چگونه از قلبم می گذرد اگر دبیر شیمی بودم وجودم را چنان در وجودت حل می کردم که با هیچ فرمولی نتوان آن را تجزیه کرد اگر دبیر تاریخ بودم روی عاشقان چنان خط بطلان می کشیدم که دیگر جز ما کسی نتواند عاشق شود اگر دبیر جغرافیا بودم میدانستم که خوش آب و هواترین منطقه جهان آغوش گرم توست اگر دبیرزیست بودم میدانستم که عامل واقعی عشق چشم انسان است اگر دبیر ورزش بودم می گفتم که عشق مانند توپ فوتبالی است که به دروازه هر قلبی اصابت می کند اگر دبیر انگلیسی بودم همه جا فریاد می زدم: I love you /\/\/-\l2Y/-\/\/\
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:23 توسط بکس |
|
|
درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت
تنها به تومی اندیشم
به توکه احساس مرانادیده نخواهی گرفت ومراقبل ازانکه درمرداب
اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.عشق مراخواهی ستودودرباغ
کوچک قلبم ؛گل امیدخواهی کاشت.
تنهاچیزی که برایم ارزشمنداست توهستی.
تویی که نمیتوانم حتی درخیالم به بی توبودن حتی برای یک لحظه ی
کوتاه فکرکنم.
نمی دانم تاکی باید صبرکنم اما دوباره صبرمی کنم چون عادت کرده ام
یاد بگیرم غیرازصبرکردن وتسلی یافتن باخاطرات زیبایت چاره ای
ندارم .
نیامدنت قلبم راسخت می فشارد
اما به امید امدنت تا لحظه ی مرگ می مانم یا توخواهی امد یا دراغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 3:20 توسط بکس |
|
|
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود جای میدادم ولی نمی توانم هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود چطور می توانم تو را فراموش کنم توی که تمام زندگی منی ای فرشته من من یک آرزو دارم اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن چقدر برایم مشکل است پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2:40 توسط بکس |
|
|
بی توشبها اسمان بی ستاره است غزلهای باران بوی غربت می دهند قصه های شب تکراری است شب بوها دیگرسرودخاک را نمی خوانند ودریاها رمزبازگشت راازیاد برده اند پس بیاوباحضورت به دیارعاشقان صداقت وروشنی بخش برای تورامی گویم توکه درهیچ واژه ای نمی گنجی و درهیچ کتابی جا نمی شوی باهیچ چشمی دیده نمی شوی اما دیوانه وارمنتظرسبزتوهستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2:23 توسط بکس |
|
|
کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 1:57 توسط بکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خسته از زندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
علمی ( شیمی ) اس ام اس سیاسی ورزشی عکس خبرنامه بکس موبایل |
|
RSS
|