![]() |
![]() |
|
|
خداحافظ بهار پر گل و زیبای من خداحافظ همیشه در دل تنهای من خداحافظ اسیر دست تب سرد بی تو ام اما حرارت تن شبهای من خداحافظ کویر تشنه ام اینجا دلم شکسته ولی نوازش نم دریای من خداحافظ نشان روشن چشمان آسمان دلم دلیل اوج تمنای من خداحافظ تو مهتاب و تو خورشید و آفتابی و ماه تو ای ستاره ی بیتای من خداحافظ نگین حلقه ی آرامش دلم بدرود تمام هستی و رویای من خداحافظ نگاه خسته ی مجنون خویش را منگر برو برو برو مریم من خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:1 توسط بکس |
|
|
پروردگارا به من آرامش بده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم دليري ده تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:35 توسط بکس |
|
|
افسوس
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن ازامواج نور
در زمستاني غبارآلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروزها ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله مي زد خون شعر
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يك سو مي روند
پرده هاي تيره ي دنياي من
چشم هاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آئينه مي ماند به جاي
تار مويي، نقش دستي، شانه اي
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش
هرچه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افق ها دور و پنهان مي شود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره مي ماند به چشم راه ها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو، دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من مي پوسد آنجا زير خاك
بعدها نام مرا باران و باد
نرم مي شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:30 توسط بکس |
|
![]() استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببينند.
بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم .
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من اين است :
اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد .
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت :
دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند .
و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه.
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟شاگردان گيج شدند .
يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريداستاد گفت :
دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد .
اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند
و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است .
اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد .
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند.
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد
و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد.
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري .
زندگي همين است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:20 توسط بکس |
|
|
فریاد
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیداشدن در عشق برای گم شدن دریاست
چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب
مرا هم خونه کن تا صبح نوازش کن مرا در خواب
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریاست
نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:56 توسط بکس |
|
|
موج
من آن موجم که آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم
هميشه درگريز و در گذارم نميمانم به يکجا بيقرارم
سفر يعني من و گُستاخي من هميشه رفتن وهرگز نماندن
هزاران ساحل رو ناديده ديدن به پرسشهاي بيپاسخ رسیدن
من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رهاتراز رهايي حصار بيحصارم
ساحل حصارمن نيست پايان کار من نيست
همدرد و يارمن نيست کسي که يارمن نيست
درانتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم به ساحل چو می آیم خموشم
به هنگاميکه دنيا فکر ما نيست براي مرگ هم در خانه جا نيست
اگرخاموش بشينم روا نيست دل ازدريا بريدن کار ما نيست
من از تبار دريا ازنسل چشمه سارم
رهاتراز رهايي حصار بيحصارم
ساحل حصارمن نيست پايان کار من نيست
همدرد و يارمن نيست کسي که يارمن نيست
درانتظارمن نيست
من آن موجم که آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم نميمانم به یک جا بیقرارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:46 توسط بکس |
|
|
سلام دوستان من
تا شنبه وبلاگم و آپ می کنم الان دارم به حاشیه ی اون می پردازم نظرات سبز شما باعث بهتر شدن ای وبلاگ میشه من این وبلاگ و برای دلم دارم می نویسم دلی که در پیچ و خم این دنیا لگد مال شد مرسی امیر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:39 توسط بکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خسته از زندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
علمی ( شیمی ) اس ام اس سیاسی ورزشی عکس خبرنامه بکس موبایل |
|
RSS
|