![]() |
![]() |
|
همان زندگي پوچ يك تنهاي عاشق ...تنهايي كه عاشق و زنده با ياد تنهايي .....هوايش گلهاي خشك بين دفتر يك عاشق....غذايش دلهاي شكستة و خيانت ديده ...ابش اشكهاي داغ ديده گان و منتظران است...ان عاشق تنهايي كه با واژه ها صبحانة مى خورد و كنار رودهاي تاريك و خروشان در كلبة ى تنهايي خويش غوطه رو افكار و اوهام است ....ان عاشقي كه هر وقت دست به قلم مى زند از تنهايي چيزي مى نگارد ....پاييز مي رسد و حتي درختان براى تنهايي او افسرده مي شوند ....ولي او خود را در گرو و چارچوب تنهايي خلاصه ميكند و از رسيدن پاييز خبر ندارد ....زيرا هميشه غم هاي خود را در لابه لاي برگهاى زرد مخفي مى كرد تا كسي انها را نخواند .....همان عاشق تنهايي كه اكنون بي اختيار دست به نگاشتن مى كند كه شايد همسفري بيابد و در ان كوچه ى ساكت و تاريك دست در دست هم پرسه بزند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:32 توسط بکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خسته از زندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
علمی ( شیمی ) اس ام اس سیاسی ورزشی عکس خبرنامه بکس موبایل |
|
RSS
|