تبليغاتX
بکس
 

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود

نمیخوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دلو وا نمی کنه

قصه های پشت این پنجره ها

غم رو از دلم جدا نمی کنه

قصه ی ماتم من هر چی که بود٬ هر چی که هست

قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه

وقت خوابه٬ دیگه دیره نمیخوام قصه بگم

از غم و غصه برات هر چی بگم٬ بازم کمه

نمیخوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دلو وا نمی کنه

قصه های پشت این پنجره ها

غم رو از دلم جدا نمی کنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:27  توسط بکس | 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت‌رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي ‌رو روي قلبت هديه داد،

زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري.

 

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي

كه يكبار زير آوار غرورش همه‌ي وجودت له شده.

 

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.

 

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونه‌هاي اشك گونه‌هاتو

خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

 

چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار

تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي.

گل من باغچه نو مبارك.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:39  توسط بکس | 
 
JavaScript Codes